سفارش تبلیغ
صبا ویژن

اظهر من الشمس

 

بسم رب الرئوف


عطشی می سوزاند دلم را


سوز تپش هایش را ثانیه ها به دوش می کشیدند...


نگاهم به دنبال دل آرامش، آرام و قرار نداشت


در جستجوی عطر حضورت دست به دامان گلهای جاده شده بودم


کم کم آهنگ شوق وصال به گوش می رسید...


قدم هایم از زمان جلوتر حرکت می کردند


دیگر افسار دل را رها کرده بودم...


جوانه ی انتظار به بار نشست


خنکای نسیم صحن کویر دل را بارانی کرد


دیگر من نبودم


دل بود و گنبد طلا...


اشک بود و بغض شکسته شده..


درد دل بود و دوای دل...


دست خالی بود و نگاه کرم...


دل بود و دل بود و آرام دل...


و نامی که آبرویم شود در پیشگاهت...


پی نوشت:هر گاه خواستید نگاه خاصِ آقا شامل حالتان شود با نام مادرش قدم در


صحن و سرایش بگذارید...یا زهرا(س)


اظهر