سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اظهر من الشمس

  

  

  

بسم رب المهدی

  

پری سوخته در آسمان فراق...

  

لنگ لنگان می رسد به جمکران

  

می نشیند لبِ حوضی،بی قرار

  

تا ببیند نظری ، روی نازنین یار

  

رهگذر عطر حضوری آورد

  

به گمانم باز شده گره های انتظار

  

بی پناه و حیران...چون سه نقطه ای سرگردان

  

وصل می شود خط به خط

  

به جمله های بی پایان...

  

تا شیرین شود غزل غزل دوری

  

در شعر های بی مثال

  

کاش پیدا می شد گره ی هجر

  

در قافیه ای همچو شعر های وصال


اشک ریزان در پی یار...می شود همدم باد


می رسد بر سر کوه...شیشه ی تنهایی او


یک سبد پر ز دعا...هست دارائی او


قطره اشکی زیبا...هست آئینه ی او


ذکرهایش در قنوت...ساز مجنونی او


آل یاسینِ خدا...می شود لیلی او


تا به آنجا که شود خیس...چادر زهرائی او


بر سرش پهن شده لطف خدا... چون شده منتظر مهدی او


عرقِ شرم به پیشانی...که نشده زائر دیداری او


اظهر